در این وبگاه مطالب مختلفی در ارتباط با رشته مدیریت قرار گرفته است. همچنین سعی شده است مقالات فارسی و لاتین، کتاب های مدیریتی، حکایات زیبا (بعنوان Case Study) و تجارب در زمینه تحصیلات تکمیلی و به طور کل در مورد موضوعات مختلف و گرایش های مدیریت مطالب مفیدی قرار گیرد.
از آنجايي که استقبال در آزمون کارشناسي ارشد مديریت زياد است سعي شده است از منابع، تست ها و بهترين تجارب خود و اساتيد جهت کمک به داوطلبان استفاده شود.
دوستان دانشکده مديريت تهران مرکز مي توانند از کانال اين وبگاه دیدگاه های خود را به به یکدیگر و حتي اساتيد محترم برسانند. جهت بهره گيری بهتر از اين وبگاه از موضوعات زير استفاده کرده و به علت وجود تعدد موضوعات از جستجو در سايت استفاده کنيد. منتظر راهنمایی ها و نظرات سازنده شما هستیم.
با تشکر از حضور شما
متن حكايت
در بازگشت از كليسا، جك از دوستش ماكس مي پرسد: «فكر مي كني آيا مي شود هنگام دعا كردن سيگار كشيد؟»
ماكس جواب مي دهد: «چرا از كشيش نمي پرسي؟»
جك نزد كشيش مي رود و مي پرسد: «جناب كشيش، مي توانم وقتي در حال دعا كردن هستم، سيگار بكشم.»
كشيش پاسخ مي دهد: «نه، پسرم، نمي شود. اين بي ادبي به مذهب است.»
جك نتيجه را براي دوستش ماكس بازگو مي كند.
ماكس مي گويد: «تعجبي نداره. تو سئوال را درست مطرح نكردي. بگذار من بپرسم.»
ماكس نزد كشيش مي رود و مي پرسد: «آيا وقتي در حال سيگار كشيدن هستم مي توانم دعا كنم؟»
كشيش مشتاقانه پاسخ مي دهد: «مطمئناًً، پسرم. مطمئناً.»
شرح حكايت
پاسخي كه دريافت مي كنيد بستگي به پرسشي دارد كه پرسيده ايد.
براي مثال درباره پاسخ به پرسش زير، نظر شما چيست؟
مي توانم وقتي در تعطيلات هستم روي اين پروژه كار كنم؟
فيليپ كاتلر (Philip Kotler)
فيليپ كاتلر استاد برجسته بازاريابي بينالمللي از دانشگاه نورت وسترن و فارغالتحصيل از مدرسه مديريت در شيكاگو است. او توسط مركز مديريت اروپا به عنوان سرشناسترين متخصص حوزه استراتژيك بازاريابي ناميده شد. وي مولف كتابي است كه معتبرترين رساله به رسميت شناخته شده بازاريابي به حساب ميآيد: «مديريت بازاريابي» كه در حال حاضر ويرايش دوازدهم آن به بازار آمده است. او همچنين مولف (يا همكار در تاليف) تعدادي كتابهاي مهم ديگر همچون كاتلر در بازاريابي، بازاريابي جانبي، بازاريابي استراتژيك براي سازمانهاي غير انتفاعي، بازاريابي براي سازمانهاي بهداشتي، خدمات حرفهاي بازاريابي، بازاريابي از A تا Z، ده خطاي مهلك بازاريابي، حركتهاي بازاريابي، مكانهاي بازاريابي، بازاريابي ملتها و بازاريابي عمومي است
ادامه مطلب...
متن حكايت
عقاب پيري در اثر كهولت به حال مرگ افتاده بود و در حالي كه آخرين نفسهايش را مي كشيد كلاغ هايي را ديد كه بر گردش حلقه زده و قصد داشتند لاشه اش را بخورند.
عقاب تيز پرواز و مغرور كه هرگز خود را چنين خوار و ضعيف نديده بود به خشم آمد و از آخرين نيرويش مدد گرفت و به آنها حمله كرد. كلاغ هاي ترسو و بزدل پا به فرار گذاشتند. عقاب پير حتي در حال مرگ نيز از قدرت خويش خبر داشت اما كلاغ هاي بزدل با آنكه تعدادشان زياد بود مقاومت را جايز ندانستند و فرار كردند.
شرح حكايت
مشكلات و مسائل بي شباهت به كلاغ هاي بيمناك نيستند به شرطي كه همچون عقاب به آنها حمله ور شويم.
متن حكايت
پيرمردي تنها در مينه سوتا زندگي مي كرد. او مي خواست مزرعه سيب زميني اش را شخم بزند اما اين كار خيلي سختي بود. تنها پسرش كه مي توانست به او كمك كند در زندان بود.
پيرمرد نامه اي براي پسرش نوشت و وضعيت را براي او توضيح داد: «پسر عزيزم من حال خوشي ندارم چون امسال نخواهم توانست سيب زميني بكارم. من نمي خواهم اين مزرعه را از دست بدهم چون مادرت هميشه زمان كاشت محصول را دوست داشت. من براي كار مزرعه خيلي پير شده ام. اگر تو اينجا بودي تمام مشكلات من حل مي شد. من مي دانم كه اگر تو اينجا بودي مزرعه را براي من شخم مي زدي. دوستدار تو پدر.»
چند روز بعد، پيرمرد اين تلگراف را دريافت كرد: «پدر، به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن، من آنجا اسلحه پنهان كرده ام.»
4 صبح فرداي آن روز، 12 نفر از مأموران اف بي آي و افسران پليس محلي وارد مزرعه شدند و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اينكه اسلحه اي پيدا كنند. پيرمرد بهت زده نامه ديگري به پسرش نوشت و به او گفت كه چه اتفاقي افتاده و مي خواهد چه كند؟ پسرش پاسخ داد: «پدر برو و سيب زميني هايت را بكار. اين بهترين كاري بود كه از اينجا مي توانستم برايت انجام بدهم.»
شرح حكايت
مي توان گفت سالهاي پيش رو از آن كساني است كه قدرت تفكر بالا داشته باشند. يك انسان تنها، بي امكانات، بدون داشتن پول و مقام هم مي تواند كارهاي موثر و بزرگ انجام دهد. حتي اگر او را زنداني هم كنند باز هم مي تواند با قدرت خلق بالايي كه در آن وجود دارد اثري بزرگ را در كيلومترها آن طرف تر از خود بجاي گذارد.
خلاقيت و نوآوري جزو ثروت هاي است كه به دليل آنكه در ظاهر ديده نمي شود ماليات هنگفت هم بابتش پرداخت نمي شود. پس اين ثروتي خواهد بود ارزشمند تر از داشتن نفت، گاز، معادن طلا، نقره ، آهن و غيره.
در آينده سازمانها حتماً بدنبال اين معادن طبيعي انساني (خلاقيت و ابتكار) خواهند بود. سازمانها با استخدام و بكار گيري اين نيروها آينده را از آن خود خواهند كرد و در سالهاي آتي ما نام سازمان هايي را خواهيم شنيد كه اگر چه كوچك هستند اما نيروهاي بسيار بزرگي آنها را به اوج مي رسانند.
كه البته آن آينده از راه رسيده است و در حال حاضر نيز شاهد اين گونه سازمان ها هستيم.
متن حكايت
امتحان گزينش مديريت بود. از دواطلبان خواسته مي شد تا بر روي تخت سياه كلاس محل آزمون، در حالي كه تخته پر بود از يادداشت هاي دانش آموزان، كلمه مديريت را بنويسند. نفر اول با كمي دقت توانست جايي خالي پيدا كند و كلمه مديريت را نوشت. دومي دقت بيشتري به خرج داد تا محلي را بيابد و آنگاه كلمه مديريت را با خطي خوش و به دو زبان نوشت. سومي در حالي كه به تخته نگاه مي كرد آرام خم شد، تخته پاك كن را برداشت و تخته را پاك كرد و رفت. به نظر شما كداميك در گزينش پذيرفته مي شوند؟







