در این وبگاه مطالب مختلفی در ارتباط با رشته مدیریت قرار گرفته است. همچنین سعی شده است مقالات فارسی و لاتین، کتاب های مدیریتی، حکایات زیبا (بعنوان Case Study) و تجارب در زمینه تحصیلات تکمیلی و به طور کل در مورد موضوعات مختلف و گرایش های مدیریت مطالب مفیدی قرار گیرد.
از آنجايي که استقبال در آزمون کارشناسي ارشد مديریت زياد است سعي شده است از منابع، تست ها و بهترين تجارب خود و اساتيد جهت کمک به داوطلبان استفاده شود.
دوستان دانشکده مديريت تهران مرکز مي توانند از کانال اين وبگاه دیدگاه های خود را به به یکدیگر و حتي اساتيد محترم برسانند. جهت بهره گيری بهتر از اين وبگاه از موضوعات زير استفاده کرده و به علت وجود تعدد موضوعات از جستجو در سايت استفاده کنيد. منتظر راهنمایی ها و نظرات سازنده شما هستیم.
با تشکر از حضور شما
طرح کنکور یک نقشه و استراتژی هست که همه موارد مرتبط با کنکور شما رو در بر میگیره و چراغ راه شما در مسیر کنکور ارشد میتونه باشه . داشتن طرح مناسب به نظر من لازمه موفقیت در کنکور هست . در این مطلب سعی می کنیم به شما کمک کنیم تا برای کنکورتون استراتژی مناسبی اتخاذ کنید . برای یک طرح خوب ، اولا چیزی که باید مشخص کنیم . هدف و انگیزه از ادامه تحصیل هست . اول باید ببینیم چرا میخوایم کنکور بدیم و به کجا میخوایم برسیم . تصمـــيم برای ورود به دانشگاه مثل خیلی از فعاليت هائی که آدمی در طول حياتش می کنه ارادی و اختياریه . آيا شما تا کنون فکر کرديد که چرا از بين گزينه های مختلفـــی که می تونستين انتخاب کنين ، ورود به دانشگاه راانتخاب کردين و هدف شما از تحصيل در دانشگاه چيست ؟ دانشجويان بسياری در سراسر جهان تحصيل در دانشگاه را بدان سبب اختيار می کنند که در بين امکانات ديگری که در دسترس آنها است ، تحصيل در دانشگاه بهترين گزينه می باشد . به همين ترتيب به تعدا ميليونها دانشجويی که در سراسر جهان وجود دارند ممکن است اهدافی برای ورود به دانشگاه وجود داشته باشد که اين اهداف شکل دهنده گامهای زندگی در کوتاه مدت ، ميان مدت و دراز مدت می باشد . در اینجا باید بگم که هدف شخصیت اول قصه ما این بوده که فعلا سربازی نره! و البته اهدافش در زندگی و کار آینده رو هم چاشنی کار کرد! و دوست داشت دانشگاه معتبری قبول شه تا مدرک لیسانسشو که از یه موسسه غیرانتفاعی (و البته معتبر) بود ، بپوشونه . اینها اهداف خوبی نیست ولی کلا پیچوندن سربازی برای پسرها معمولا انگیزه زیادی بدنبال داره (مخصوصا زمانی که با قبولی میتونی معافی بگیری!!) . این مثال ما اهداف درستی نداشت ولی به هر حال هدفی داشت و انگیزه ای برای شروع و ادامه . کلا همان طور که همه ما میدونیم خاصيت وجود آدمی اينه که تصور می کنه دلايلش برای انجام دادن کارها ، انفرادی و مخصوص به خودشه در حاليکه عليرغم تفاوت های موجود در انگيزه های دانشجويان ، ما به مطالب مکرری در فهرست انگيزة دانشجويان برخورد می کنیم . برای شما نيز جالب خواهد بود که برخی از انگيزه های خود را برای تحصيل در دانشگاه فهرست نماييد .هر فهرست مکتوب می تونه به خود شناسی ما کمک کنه چون دريچه هايي را به انگيزه های پنهانی که در آن سوی انگيزه های آشکار داريم باز می کنه. انگیزه ها دو نوع هستند .
انگيزه های بيرونی : به طوری که از مفهوم آن پيداست ، منبع و منشأيي خارج از ما دارند و به رفتاری منجر می شوند که ما در پاسخ به درخواستها و انتظارات ديگران از خود بروز می دهيم .
انگيزه های درونی : به رفتاری می انجامد که از خود ما سرچشمه می گيرند .
مثال انگيزه های بيرونی :
- خانواده سینا ازش می خوان که در آینده دکترا بگیره .
- علی برای اينکه به سربازی نرود به دانشگاه اومد !
- مريم چون همه دوستانش در دانشگاه هستند ، به دانشگاه اومد .
- اين روزها استخدام کنندگان ، از داوطلبان مدارک دانشگاهی می خوان .
تمامی اين انگيزه ها جنبه بيرونی دارند و مثل اين است که دانشجويان بگن من علاقه واقعی به تحصيل ندارم ، اگر ديگران يعنی والدين ، استخدام کنندگان ، دوستان دانشجو چنين انتظار و درخواستی از من نداشتند کار ديگری می کردم ! دقت کنید که اگه مثلا من میتونستم معافی بگیرم پس ارشد شرکت نمی کردم . یا یکی از دوستان من به دلیل شرط نامزدش برای قبولی در ارشد برای ازدواج ، امتحان داد و قبول شد . الان که با نامزدش به مشکل خورده میخواد انصراف بده ! به هر حال مهم اینه که هدف داشته باشین و صد البته بهتره که درونی باشه . بدیهی است بسياری از دانشجويان با هدف بیرونی در تحصيلاتشون موفق می شن . اما هرنوع توفيقی که اينا به دست می آرند نسبت به دانشجويانی که انگيزه های درونی يا باطنی دارند با صرف هزينه روانی بيشتری همراهه . روابط نامطلوب و زوال پذير با خانواده و دوستان ، پريشانی و آشفتگی ، بی قراری و تنش ، افسردگی ، عصبانيـت و خشم و حتی شکايات جسمانی نظير سرماخوردگيهای مکرر ، اختلالات معده و مانند آنها مبين تعبيری است که ما از صرف هزينه روانی داريم . زيرا که کاری که ما در جهت جلب ديگران انجام می دهيم رنج آورتر و گاه مأيوس کننده تر از فعاليتی است که بر اساس انگيزه های خويش دنبال می کنيم . گرچه در ایران بیشترین دلیل گرایش به سمت کارشناسی ارشد ، هزینه فرصت بسیار پایین هست . یعنی دانشجوها بعد فارغ التحصیلی به سختی کار پیدا می کنند و درآمدی ندارند که به خاطر دو سال درس خوندن از دست بدن و در واقع هزینه فرصتی نمیدن . همه میدونیم که در انسان سلسله مراتبی از نيازها وجود داره که در رأس اونها نيازهای مربوط به خود شکوفايی هست . انسان می خواد توانائيهای خودشو کشف کنه و به آرمانهاش در زندگی برسه . مازلو معتقده که اين نيازها در افرادی يافت می شن که شخصيت سالمی دارن و با درک درستی از واقعيت توانائی پذيرش خود و ديگران را دارند . توجه به اين نياز باعث میشه که انگيزه های درونی قوی برای تحصيل و تلاش در دانشگاه شکل بگيره . کارل راجرز روان شناس برجستة انسانگرا در اين مورد می گويد :
« فقط يک تحصيل حقيقی ، فراگيری مناسب برای خود است ، کسی نمی تواند به جای شما درسی را فرا گيرد . تحصيل امری است که بايد به وسيلة خودتان و برای خودتان بدان روی آوريد . اگر مسئول تحصيل شما فرد ديگری باشد ، هرچه را فراگيريد برايتان معنی و مفهوم نخواهد داشت . اين نوع تحصيل ، کسب دروسی موقت ، حفظ مطالبی رنج آور و فراموشی سريع آموخته ها را در پی دارد .»
خب ، حالا که مشخص کردین انگیزتون رو ، باید بدونین چرا رشته مدیریت رو انتخاب کردین . البته این برای غیرمدیریتی ها صدق می کنه . در مورد رشته تحقیق کردین؟ بعضی ها به خیال آسونی این رشته میان . مثال ما مهندسی صنایع خونده بوده و از اونجا که فکر میکرده قبولی تو صنایع براش سخته و اینکه با همون قدر وقتی که برای صنایع میذاره میتونه مدیریت بخونه و رتبه بهتری بیاره. برای همین مدیریت صنعتی رو انتخاب کرده که علاقش هم بوده و درسها رو هم اکثرا گذرونده بوده . حالا این شخص داوطلب باید وضعیتش رو در هر درس مشخص کنه . یعنی توانایی فعلی خودشو باید بسنجه .
برای این کار باید درس به درس جلو بریم . علی آقای داستان ما برای درساش اینجوری نوشته :
زبان : زبانم همیشه خوب بوده . از زبان زیر 20 ندارم . کلی هم که کلاس رفتم . نیاز به گرامر خوندن ندارم . سطح لغتم هم متوسط رو به خوبه
ریاضی و امار : با ریاضی مشکل دارم ولی هم دیپلمم ریاضی بوده و هم لیسانسم فنی . وقت زیاد اگه بذارم میتونم خوب بزنم . در عوض امارم خوبه . با یه استاد خیلی خوب این درس رو گذروندم . خوب هم خوندم و بلدم .
تئوری : حفظ کردنیم خوبه . با تئوری ها خیلی آشنا نیستم . تازه همین ترم پاییز تو دانشگاه دو واحد تئوری سازمان دارم . کلا دیدم بهش مثبته . بتونم یه حدی بزنم که عقب نیفتم خوب میشه .
اقنصاد : پاس کردم ولی اصلا یادم نیست. میگن سوالاش خیلی روتین و تکراری هست . اگه خوب بخونی خوب میزنی و اینکه معمولا میانگین تو این درس خیلی بالاست . وضعیت من اینه که نمیدونم کجام . یه جورایی برام جدیده .
پژوهش : بعضی مفاهیم رو بلدم . ولی مباحث مهم و زیادی مثل تحلیل حساسیت و یا تجدید نظر شده رو استادمون پیچوند و بیچارمون کرد
تولید : کاملا مسلطم . درس های تولید رو با علاقه پاس کردم . به نظرم میتون از پسش خوب بر بیام . البته داوطلب ما برای درسهای دیگه وحتی برای مدیریت اجرایی هم این کارو کرده . گرچه الان وقت این کار نیست ولی اگه بخواین از الان شروع کنید یا اینکه از الان استراتژی طرح کنید این کارو بکنبن . اونهایی که چند وقته مطالعه روشروع کردن فقط وضعیت فعلیشون فرق می کنه که باید با توجه به خودشون تکمیل کنند . مزیت آشنایی بیشتر با خودشون و با درس ها رو هم دارند .
حالا این داوطلب باید توان ، وضعیت فعلی ، انگیزه و وقتی که میتونه بذاره رو در نظر بگیره و تا حدود رتبه معینی رو هدفگذاری کنه . داوطلب ما الان ترم 7 دانشگاهه . 13 واحد درس داره . زمان و انگیزه لازم رو هم داره . و با توجه به اهداف و وضعیتش می خواد برای یک رتبه دو رقمی تو گرایش صنعتی حر کتت کنه . (البته داوطلب ما از تیر ماه شروع کرد) برای شما باید وقتتون از الان رو لحاظ کنید . 5ماه وقت کمی نیست . کسی بخواد بخونه میرسه . مطمئنا . خیلی ها هم که شروع کردند .
بعدش باید مشخص کنیدد که از هر درس چی می خواین . یعنی می خوای از هر درس به کجا برسی . یه سری اطلاعات در مورد منابع ، نحوه خوندن و انواع منابع ، کارنامه سال قبلی ها و از این جور چیزها جمع کنید که بشه یه استراتژی جامع طراحی کنه . شخص مثال ما بعد از جمع آوری اطلاعات و مشاوره با اهل فن و اساتیدش برای هر درس طرح کاریشو مشخص کرد .
زبان : با خودش گفت من که زبانم خوبه ، اگه وقت کافی بذارم و مطالعه کنم میتونم خیلی خوب بزنم . زبان هم ضریب زیادی داره . با خودش فکر کرد هر چی رو این درس سرمایه گذاری کنه ضرر نمی کنه . پس بهتره تو برنامه درسیم هر روز زبان رو بخونم . همه هم همینو بهش توصیه کردن . در نهایت استراتژی زبانش شد : دادن اولویت بالا به این درس ، مطالعه هر روزه و اختصاص وقت زیاد . هدفش هم این بود که اگه بخواد رتبه خوبی بیاره باید روی توانایی زبانش سرمایه گذاری کنه و بتونه بین 50-70 بزنه و باید همه مطالب این درس رو بخونه . پس با این دید منابع رو انتخاب و جمع اوری کرد و شروع کرد
ریاضی و آمار : ریاضیش گفتیم که چندان خوب نبود . برای این درس فکر کرد که بهتره حداکثر استفاده رو از دانش آمارش ببره . اولویت رو داد به امار . مفاهیم رو خوب بلد بود پس یه جزوه کنکوری و کتاب تست احتیاج داشت . کتاب تشریحی نمی خواست . از اطلاعاتش به این نتیجه رسید که بهتره وقت زیادی برای بعضی فصل ها مثل برآورد و ازمون فرض نذاره . چون به تعداد سوالش نمی ارزید . برای ریاضی ولی به خودش گفت باید وقت بیشتری بذاره و بعضی مفاهیم رو مجددا مرور کنه . بررسی کرد و دید جزوه های دانشگاهی و حتی دبیرستانش میتونه کمک کنه و کافیه . در نهایت استراتژیش این شد که اول آمار رو بخونه و وقت کافی هم براش بذاره و بعدش روی ریاضی سرمایه گذاری کنه . برای ریاضی هم به ترتیب فصل هارو از آسونتر به سخت تر برای خودش مرتب کرد و اینجوری در نظر گرفت که تا وقت داره ادامه بده وسعی کنه در مباحث بیشتری پیشرفت کنه . برای این درس هم هدف گذاریش این بود که حداقل 35 بزنه .
تئوری : تا حالا تئوری ها نخونده بود . برای این درس هم ضمن اینکه برنامه هر روزه در نظر گرفت . برای اوایل کار هم کمی روی این درس تمرکز بیشتری کرد تا بتونه از پس حجم بالای درس بر بیاد . از یه جزوه خلاصه خوب شروع کرد و با توجه به منابع و وقتی که داشت سعی کرد تا کتاب های بیشتری مطالعه کنه. کتابها رو هم با توجه به اطلاعاتش اولویت بندی کرد . میدونست که درس مهمی هست و حداقلش باید طوری کار کنه تا از بقیه عقب نمونه . با توجه به حجم درس بهتر دید که از مطالب خلاصه برداری کنه و مرور مرتب داشته باشه و در کل استراتژی تئوریش این شد : مطالعه هر روزه – مرور زیاد – تاکید روی منابع مهم – خلاصه برداری - برای این درس فکر کرد باید به حداقل 40 برسه .
اقتصاد : از همه شنید که این درس دو نا کتاب بی برو برگرد داره که منابع اصلی هستن . برای اقتصاد هم وقت کافی در نظر گرفت . این درسی بود که اگه کم میزد عقب میموند و اگه میخوند میتونست خیلی خوب بزنه و کمکش کنه . اولویت خوبی به اقتصاد داد و خواست که از فرصت این درس استفاده کنه . به خودش قول داد که این درس رو حداقل باید بالای 65 بزنه .
تحقیق در عملیات : اصلا به تواناییهاش اطمینان نداشت . وقتی سوالات سال قبل رو دید و فهمید که اغلب سوالات از مباحثی میاد که اون بلد نیست ترس برش داشت ولی سعی کرد منطقی فکر کنه . باید حداکثر استفاده رو می کرد . این درس رو کنار نذاشت بلکه سعی کرد مباحثی رو کار کنه که بلده و اسونترن . پس مباحث معدودی رو انتخاب کرد و فقط همون ها رو خوند . سعی کرد وقت این درس رو بده بقیه و اگه وقت داشت کمی دایره مطالعه رو بیشتر کنه . ولی روی مباحث معدودی که مطالعه کرد مطمئن بود و سعی داشت حداقل 20 بزنه .
تولید : این درس رو به عنوان یک درس تخصصی و مهم در نظر گرفت و خواست نگاه ویژه ای بهش کنه . درسی که بتونه براش تراز بیاره و کمک کنه به هدفش برسه . وضعیتش رو تو این درس خوب میدونست و در نظر گرفت که حداقل 55 بزنه این درس رو .
علی کنکوری ما همه چیز رو بررسی کرد و منابع رو با توجه به طرح کنکورش تهیه کرد و شروع کرد به خوندن . احساسش این بود که برای هیچ درسی احتیاج به کلاس نداره و خودش میتونه به نتایجی که میخواد برسه . نه رشته تحصیلیش خیلی متفاوت بود و نه ضعف خاصی احساس می کرد که قابل جبران نباشه ولی با مشورت دوستاش بهتر دید از جزوه ها و کنکور آزمایشی یه موسسه استفاده کنه . این برنامه ادامه داشت و علی طبق اون پیش میرفت . با زبان و تئوری ها شروع کرد . به حد خاصی که این دو درس رسید ، درسهایی مثل امار ، تولید و اقتصاد رو هم در کنارش در نظر گرفت . به روش خودش هم سعی کرد برنامه ریزی کنه . با توجه به وقتش سعی کرد یه برنامه معقول در نظر بگیره . ولی چندان موفق نبود و سعی کرد که از برنامه آزمونهاش پیروی کنه . ریاضی و پژوهش رو هم کم و بیش مد نظر داشت ولی اگه وقت می کرد و بعد از رسیدن به درس های دیگه به اونها می پرداخت .
با همین طرح جلو رفت و کنکور آزمایشی شرکت کرد . مباحثی که میخوند رو در کنکور میزد و راضی هم بود از کنکورهاش و با اینکه در بعضی درس ها انتخابی عمل می کرد و کم خونده بود فهمید که استراتژی موثری داره و رتبه های خوبی میاره .
تا اینجا یاد گرفتیم که یک طرح معقول با توجه به اهدافمون برای کنکور پی ریزی کنیم . سعی کنیم برای شرکت کردن در کنکور انگیزه های درونی ایجاد کنیم . اول وضعیتمون رو در نظر بگیریم بعدش بیایم هدف گذاری کنیم و بعد از اون با مقایسه هدف ها با وضعیتمون یه برنامه تهیه کنیم که نقشه حرکتمون باشه . حالا فقط یه کار داریم . اونم اینه که طبق این نقشه پیش بریم ولی حواسمون باشه که باید در زمانهای مناسب طرحمون رو تعدیل کنیم و اینکه همیشه بر طبق این استراتژی حر کت کنیم . برگردیم به ادامه داستانمون و در مرد تعدیل و اصلاح طرح حرف بزنیم .
علی به همین ترتیب ادامه داد . کمی که پیش رفت با توجه به آزمون هایی که داد و تحلیل دوباره ای که از وضعیتش داشت خواست که طرحش رو اصلاح کنه . علی فهمید که اگه بخواد برای زبان سرجلسه کنکور وقت کافی بذاره و به همه سوالات برسه حداقل به 45 دقیقه وقت نیاز داره و کمی از وقت درسهای دیگه اش باید بزنه . برای همین سعی کرد میزان مباحثی رو که از ریاضی میخونه کمتر کنه ولی در عوض بهتر مطالعه کنه . (البته دقت کنید زمان کنکور علی ترتیب درس ها در دفترچه های کنکور فرق می کرده ) علی با خودش اینجوری کنار اومد که از زبان شروع کنه و هر چقدر وقت لازمه بذاره . آخه به زبانش مطمئن بود بعد از اون بره سراغ آمار. کلا برای ریاضی ، آمار و زبان 100دقیقه وقت در نظر گرفت . طرحش این بود که بعد از پاسخ به امار به ساعتش نگاه کنه و هر چند دقیقه که شد رو از عدد 100کم کنه . مثلا اگه 66 دقیقه وقت برد . 34دقیقه وقت برای ریاضی میموند ولی چون روی تئوری ها و اقتصاد سرمایه گذاری کرد . اول میرفت به این درسها پاسخ میداد و بعد بر می گشت به تست های ریاضی و صد البته حواسش به وقت تحقیق در عملیات هم بود . و البته گاهی وقت اضافه بر نیازش بود! باز هم تاکید کنم اون زمان ترتیب سوالات و درسها در دفترچه ها متفاوت بود .
روش های مختلفی هم در کنکورها برای تست زنی و مدیریت زمان امتحان کرد . مثلا روش یک تیک-دو تیک و تکنیک های مختلف دیگه . فقط با تمرین می شد این تکنیک ها رو به کار بگیری .
نمی دونم تونستم منظورمو از استراتژی کنکور برسونم یا نه . مثالی که زدم مشخصا وضعیت خودم هست و خیلی از عددها با اینکه همه واقعی هست ولی فقط به عنوان مثال هست که به شما نشون بده طرح داشتن یعنی چه . و گرنه این اعداد به دردتون نمی خوره . فقط خواستم بگم که برای همه چیز برنامه ریزی کنید و طبق اون پیش برین . همه جوانب رو در نظر بگیرین و هر جا به مشکل خوردین سند چشم اندازکنکورتون روکه خودتون هم باید تهیه کنید رو فصل الخطاب قرار بدین !
و اما بذارین بررسی کنیم استراتژی علی چه مشکلاتی داشت . علی با این طرح رفت سر جلسه کنکور . اون سال علی به چیزی که میخواست نرسید . البته میتونست قبول شه ولی رتبه صنعتیش شد 390 و خرده ای . گرایش های دیگه هم رتبه خوبی داشت ولی انتخاب رشته نکرد .
طرح علی مشکلاتی داشت . اولین مشکل برای علی این بود که با اقتصاد به مشکل خورد . البته این به ذات طرح مرتبط نیست . اصلا تو مغزش نمی رفت . منابع اصلی این درس رو نتونست تهیه کنه و فقط یک ماه مونده به کنکور به دستش رسید . از شانس علی زبان اون سال خیلی سخت بود گرچه علی به نسبت درصد خیلی خوبی زد ولی کمی در کارش تاثیر داشت . مورد دیگه اینکه اوایل کار خوب پیش میرفت ولی علی به امتحانات دانشگاهش بی توجه بود . وقتی میان ترم ها شروع شد و وقتی امتحان ترم ها وقتش رو پر کرد فهمید که نباید فقط با برنامه کنکور آزمایشی جلو میرفت . مشکل دیگه علی این بود برای درس تولید برنامه خوبی نداشت . چون تغییر رشته داده بود دیدش خیلی فنی بود و اصلا مناسب کنکور مدیریت نبود ودیگه اینکه به جای اینکه همیشه نگاهش کنکور باشه گاهی کنکور ازمایشی و غیر مهم رو اولویت داد . یعنی به خاطر رتبه بهتر در یک کنکور آزمایشی بی ارزش از برنامش در جهت کنکور اصلی غافل شد .این نکته مهمی هست .علاوه بر اینکه باید طبق نقشه پیش برین باید دقت کنید که طرحتون دقیقا با توجه به کنکور تهیه شه . دیدتون فقط به کنکور باشه و همه چیز رو فدای کنکور کنید .
علی اون سال زبان رو 40 زد . ریاضی رو 22 . تئوری رو 36 .اقتصاد رو 33 . پژوهش 18 و تولید 22 . مورد دیگه اینکه علی وقتی دید وقت اضافه میاره سرجلسه سعی کرد با اطلاعتش به سوالات کاربرد کامپیوتر جواب بده و از دو ماه مونده به کنکور هم بازاریابی خوند تا شانسش رو برای ای تی امتحان کنه . اینها مواردی بود که به درس تولید ضربه زد و پراکنده خوانی بیهوده ای بود .
به هر حال علی سال دیگه کنکور داد . این بار منابع رو بهتر انتخاب کرد . اطلاعاتش هم بهتر بود . برای سال دوم استراتژیشو اینجوری اصلاح کرد . برای زبان استراتژی موفق سال قبل رو ادامه داد . ریاضی رو کامل گذاشت کنار . ولی در عوضش از آمارش کامل مطمئن بود که همه تست هارو میتونه جواب بده . البته باز هم اون یه سوال امار که از ازمون فرض و تخمین بود بیخیال شد. برای تئوری ها هم استراتژیشو قبول داشت . ولی فکر کرد که علاوه بر خلاصه هاش اگه کتابهارو یه بار دقیقتر بخونه میتونه برخی سوالات تحلیلی رو بهترجواب بده . آخه رشته لیسانسش مدیریت نبود ونیاز داشت دیدشو تقویت کنه . اقتصاد رو با تمرین و تکرار زیاد به سطح خوبی رسوند . منابع رو هم این بار از اول در اختیار داشت . به این نتیجه رسید که باید روی پژوهش سرمایه گذاری کنه . برای پژوهش کلاس رفت و سطحشوارتقا داد . این یکی از دلایلی بود که ریاضی رو کامل گذاشت کنار . چون احساس کرد هم سرجلسه کنکور و هم هنگام مطالعه نمیتونه به هر دو درس برسه . مخصوصا که پژوهش وقت گیره و اینکه برای زبان هم وقت زیادی می خواست . این بار سعی کرد که پراکنده خوانی نکنه و فقط به گرایش خودش برسه . گرچه سر جلسه کنکور هیچ درسی از هیچ گرایشی رو سفید نذاشت! ولی مطالعه قبلی نداشت . کمی هم سرعتش بالا بود . باز هم در کنکورهای ازمایشی شرکت کرد . ولی این بار برنامه کنکورها روتعدیل کرد و به طرح کنکورش اولویت داد . البته بعدها پشیمون شد و به این نتیجه رسید که خودش میتونست از همون کنکورهای سال قبل استفاده کنه و برای خودش کنکور بده . به تولید کنکوری تر نگاه کرد . رفت دنبال چیزی که کنکور میخواست نه اون چیزهایی که علی دوست داشت . درنهایت یه طرح مناسب نتیجه خوبی هم بدنبال داشت . علی سال دوم موفق شد .
خب این از داستان من . درسته که همه مواردی که مطرح کردم در مورد یک کیس بود ولی به نظرم نکات خوبی داخلش هست . اگه میخواین یک داوطلب خوب کنکور باشید برای لحظه لحظه کنکورتون و برای این ماههای باقی مونده یه طرح مناسب بریزید . کنکوری بخونین . رو به کنکور حرکت کنید . پیوسته بخونین . کنکوری زندگی کنید . همین الان . اره همین الان . بهترین کاری که میتونین بکنید اینه که طرح کنکورتون رو بریزید .






