تبليغاتX
مدیریت برای شما/ وب سایت رسمی محمدکاظم(هدا) کشورشاهی
.: به نام آرام بخش دل ها :.
در این وبگاه مطالب مختلفی در ارتباط با رشته مدیریت قرار گرفته است. همچنین سعی شده است مقالات فارسی و لاتین، کتاب های مدیریتی، حکایات زیبا (بعنوان Case Study) و تجارب در زمینه تحصیلات تکمیلی و به طور کل در مورد موضوعات مختلف و گرایش های مدیریت مطالب مفیدی قرار گیرد.
از آنجايي که استقبال در آزمون کارشناسي ارشد مديریت زياد است سعي شده است از منابع، تست ها و بهترين تجارب خود و اساتيد جهت کمک به داوطلبان استفاده شود.
دوستان دانشکده مديريت تهران مرکز مي توانند از کانال اين وبگاه دیدگاه های خود را به به یکدیگر و حتي اساتيد محترم برسانند. جهت بهره گيری بهتر از اين وبگاه از موضوعات زير استفاده کرده و به علت وجود تعدد موضوعات از جستجو در سايت استفاده کنيد. منتظر راهنمایی ها و نظرات سازنده شما هستیم.
با تشکر از حضور شما

بازدید : مرتبه
تاريخ : چهارشنبه 4 خرداد1390

چند وقتیه که هم سرم شلووووغه هم با این خودباوریبه کارای دیگه ام نمیرسم. شاید هم نمیخوام که برسم. اما از اینا که بگذریم امروز برای اولین بار تو زندگیم باعث شد صدای قلبمو بشنوم. از شدت فشاره.... دیشب فقط یک ساعت و نیم خوابیدم. روزهای اوجمو دوست دارم، دوباره داشته باشم!!!! البته نه اینکه نباشه یا بیخیال اون قانونام شده باشماااا نه ... حتی به علاقه اصلی این روزها بیشتر فکر میکنم و واسه رسیدن بهش کارای مختلفی موازی دارم انجام میدم. میبینی این خود درگیریها با خودم اعصابمو ریخته بهم. بعد چند وقت به حرف دلم دارم گوش میدم و به اون چیزی که فکر میکنم دوست دارم نه نگفتم!!! این چیز داره منو به برخی قانونام میرسونه و از خیلیش سرباز می کنه!!! از خودش میخوام راه درست بزار جلوی پام تا... خوبه آدم یک ساعتی آرومم باشه و بعد از فشار اون لحظات صدای قلبشو بشنوه؟؟/// خوبه آدم حرفی که دوست داره بگه رو بدون منطق بگه؟ چرا ما آدم ها دو بعدی هستیم یا اصلا چرا به این اعتقاد داریم. دوست دارم بند ها رو باز کنم اما از فلسفه این مهم میترسم. از فلسفه ای که هنوز باهاش کنار نیومدم. اما غیر فلسفه یه از همه مهمتری هم هست که حرف های زد و نقیص اطرافیان از این مهم ( دیگه) نمیدونم صلاح خیر اون چیه!!! دوست ندارم به مهربووون ترین خالق دنیا پشت کنم اونی که کلی نمکشووو خوردم. اما آیا اون توجیحی که توی سر من هست اون قبووول داره؟؟؟//// خدایا دنبال قلم کاغذ بووودم که تصمیم گرفتم همینو تو وبلاگ بنویسم. همیشه یه دعای من ثابت بوووده و اوون ناامید نشدن امیدام.... که نقطه عطف این دعا یاد اوردن اون حادثه خیلی تلخ و حماسی و چشم انتظاری یه آدم کوچولو که نقش مهمی تو شکل دهی زندگی من داشته!!! اونو خیلی خیلی دوست دارم. منو هم دوست داره پس باید دوست بدارم دوست داشته هاشو و بد بدارم .... آیا من هنوز تو این مسیرم یا اینکه!!!!؟؟؟؟




Cloob
ارسال شده توسط هدا کشورشاهی